من هنوز نفس می کشم...

زندگی من هزار جور چرخیده

ولی هنوز نفس می کشم...

اینجا یه قطعه از گذشته است برام

گذشته ای که هنوز ‌کاملا ازبین نرفته

اگر سر زدی دوباره اینجا،خیلی با معرفتی...

تست معرفت 2

 سلام بچه ها

 

باورم نمی شه هنوز اینجا هستن کسانی که سر می زنن

 

می دونم الان همگی اینستا مشغولیم

 

از دیدن پیام های عمومی و خصوصی پست قبل سورپرایز شدم!

 

جدی میگم!

 

هر کسی دوست داشت آدرس اینستاگرامش رو برام بذاره

 

در پناه خدا

تست معرفت

سلام

کسی هنوز اینجا سر می زنه؟

کسی هست که اینجا تنها پل ارتباطی ش با من باشه؟

اصلا کسی منو  یادش میاد؟؟

یه جمله ی قشنگ

 

 

حضرت آقا :


شما كه جوانيد خواهيد ديد . . .
"اون روز از ما هم انشالله ياد نيك خواهيد كرد . . ."
خواهيد ديد اون روزي رو كه كشورتون به اوج اقتدار خواهد رسيد . . .

.

.

.

دلم برا اون قسمتی که توی گیومه گذاشتم گرفت...

خدا نکنه آقا شما نباشی و ما باشیم...

 

 

ان الانسان لفی خسر الا...!

 

این روزها همه یِ ما یک حرفِ مشترک داریم...

حرفی که حسابی نُقلِ محافلمان شده!

حرفی که بویِ یک درد را می دهد! یک دردِ مشترک!

" گرانی "

این روزها..این اواخِر عادت کرده ایم به نالیدن...به اینکه وقتی تویِ تاکسی نشستیم یا جائی با کسی تنها شدیم شروع کنیم با هر دیدگاه و حزبی که داریم ازاین بگوئیم که " امروز قیمت روغن فلان قیمت شد! دو ساعت پیش فلان قیمت بود! "

هر کداممان تجربیاتِ تغییرِ قیمتهائی که دیده ایم و شنیده ایم را با هم مطرح می کنیم و اخرش هم می شود نالیدن...شکایت کردن...بعضا بدوبیراه گفتن...

و

وقتی همدیگر را تایید میکنیم گاهی پیش می رویم تا به خیلی " اصل " ها و ارزش ها می رسیم و به خاطرِ " سختیِ معاش " ( و نه تنگیِ معاش ) گاهی به یک ضدِ ارزش تبدیل می شویم!

و چون به همدیگر حق می دهیم در مقابل همدیگر سکوت میکنیم یا فریاد مشترک سر می دهیم!

بدونِ اینکه با نالیدن هایمان قیمتی تغییر کند! پولی دو برابر شود! مدیریتی اقتصادی تغییر کند! تحریمی رفع شود!

این نالیدن ها فقط باعث می شود طاقتهایمان روز به روز کمتر شود!

و ما این روزها انسان هایِ در خُسرانی هستیم...

انسان هایی که خداوند قسم خورده است که در زیان و خسرانیم!

چون همدیگر را دعوت نمیکنیم...به صبر! به حق!

وقتی از تحریم ها میگوئیم یادمان می رود " چرا تحریم شدیم "؟

ایران و نظام جمهوریِ اسلامی چه هدفی داشت و دارد که امروز اینگونه تحتِ محاصره ی اقتصادی هستیم و به قول رهبرِ عزیزم سلاحیمان " اقتصادِ مقاومتی " است...

ارزش هائی که برایِ اولین بار با این جدیت فقط در نظامِ ما برایِ کلِ دنیا مطرح شد و داعیه ای مقدس را سر دادیم یادمان رفت!

یادمان رفت آرمانی که کشورمان دارد و دین و مدینه ی فاضله ای که اسلام شیعی مطرح می کند " حقی " است که ما داد می زنیم و به خاطرِ همین فریاد " تحریم " شده ایم!

اینکه تنها کشورِ شیعی با این جمعیت ( صرف نظر از تمامِ ضعف های داخلی با رویکرد بین المللی عرض میکنم ) نمیخواهد زیرِ ظلم و زورگوئیِ فراعنه ای مثل آمریکا و اسرائیل باشد و میخواهد با هدفی موسی وارانه بگوید این نیلِ تحریم به معجزه ی موسائی دو نیم خواهد شد حقی است که ما به سادگی فراموش کرده ایم و دعوت کننده ی به آن نیستیم!

مگر خدا نگفت انسان در زیان است مگر کسانی که تواصوا بالحق میکنند!

اینقدر نگوئیم " چرا کشورِ ما داد می زند مرگ بر اسرائیل "..." هسته ای نمیخواهیم "..." چرا ما کاسه ی داغ تر آشیم "

نه ما کاسه ی داغ تر از آش نیستیم! بیائید صحبت جاهلانه ی بنی اسرائیلی را تکرار نکنیم...

و ما حتی تواصوا بالصبر هم نیستیم!

حالا که با این تحریم ها عده ای هم دارند تویِ کشورمان " گند " می زنند به این چرخه ی اقتصادیِ ناموزون...و نالیدن هایِ ما در سطحِ کوچک وضعی را تغییر نمی دهد چه برسد به سطحِ کلان! و فقط شکوه کردن و به این شکوه ها بها دادن بی طاقت ترمان میکند چرا دعوت کننده ی به صبر نباشیم؟

که اگر نباشیم بدون شک در زیان خواهیم بود...

والعصر!

ان الانسان لفی خسر....

خدا برایِ این روزهایِ سختِ معیشتی برنامه چیده است.ما را آموزش داده است.بچه مکتبیِ شیعی وقتی می داند:

وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ ( ۶ هود )

و هيچ جنبنده‏اى در زمين نيست مگر [اينكه] روزيش بر عهده خداست و [او] قرارگاه و محل مردنش را مى‏داند همه [اينها] در كتابى روشن [ثبت] است  ( ۶ هود )

باید صبور تر باشد!

حالا اگر قبلا هفته ای سه وعده مرغ میخوردیم...نه! ماهی سه بار می خوردیم! شده هفته ای یا ماهی یک مرغ که چرب و ابدار هم نیست ...

اگر مجبوریم این روزها دیر به دیر تر کیف و کفشی بخریم...از هر سه کتابی که میخریدیم این روزها ۲ تاش را امانت بگیریم...

نباید کارمان به این برسد که به " ضدِ ارزش " تبدیل شویم!

خدا رحمت کند پیرِ مراد حضرت امام ره را که گفت ما را تحریم کنند ما فرزند رمضانیم!

ما همان هائی هستیم که ۳۰ روزِ خدا وسط ظهرِ مردادی ۱۶ ساعت به امیدِ فرمانبرداریِ خدا و رضایتش لب به آب و غذا نزدیم...حالا چرا یادمان می رود این هم یک جور روزه است؟!

روزه ای که تحریم هایش کمی فرق دارد...

هر روزه ای افطار دارد...

و خدا افطار رسانِ همه ی ماست...

رزقِ ما دستِ خداست...نه دستِ آمریکا و اسرائیل و یا حتی مسئولین ذی ربط!

سفره هایمان هنوز خالی نشده است.ناشکری نکنید!

این روزها شِعبِ ابی طالبیست!

این روزها قحطی است! قحطیِ انسان! قحطیِ ایمان! تحمل کنیم...

دعوت کننده ی همدیگر به " حق " و " صبر " باشیم...

مواظبِ طاقت ها و ایمان هایمان باشیم...

خدا نکند گرانی حتی اگر سر به فلک کشید ایمانِ مان و ارزش هایِ مان را نیز با خودش ببرد!

خدا نکند...

 


پ.ن: از طرق وبگذر میبینم که هر روز تعداد زیادی بازدید کننده دارم.خوشحالم که هنوز هستند کسانی که سکوتم باعث نشده فراموشم کنن

پ.ن: این روزهایم روزهای بزرگ شدنمه...دارم بزرگتر می شم!

پ.ن: اگر مجبور بشم برگ تنم کنم و علف بخورم زنده ام به عشق!

پ.ن: برای همدیگه دعا کنیم

 

دعای توسل در روز عرفه

 

 

 ختم دسته جمعی دعای توسل برای تعجیل در ظهور آقامون در روز عرفه 

 ( کلیلک کنید ) 

خجالت می کشم...

 

کوچک شدن مگر چه شکلی است؟!

همینکه تو را کوچک کردم...یعنی کوچک شدم...یعنی خودم و تمامِ دنیایم را کوچکِ کوچک کردم...

راستش را بخواهی خجالت می کشم!

خجالت می کشم ازینکه تو را با تمام عظمتی که داری مثلِ یک کارتِ کوچکِ عابربانک میگذارم تویِ جیبِ قلبم... ووقتی اسکناس هایِ تهِ جیبم ته کشید تازه یادت می افتم...

می آیم سراغت!

خجالت می کشم از اینکه گاهی تو را آنقدر کوچک می کنم که می شوی شبیهِ شماره فوریت هایِ گوشیِ همراهم...وقتی هیچ جا و هیچ کسی دیگر آنتن نداد...

می آیم سراغت!

خجالت می کشم ازاینکه همیشه برایت  invisible هستم و فقط زمانی که می خواهَمَت online می شوم...

گاهی آنقدر کوچکت میکنم که به کوتاهی فوریت های پزشکی می شوی! وقتی دل و قلب و روحم به نفس نفس افتاد...

می آیم سراغت!

یک جورهائی همیشه خجالت آورم!

همیشه برایِ ضرورت ها نِگَهَت داشته ام و تو برایِ همیشه ها...

 

یادِ روزهائی بخیر که میخواستم اینجا...

برای تو

و

مهربانی هایت باشد...

ولی..

گاهی آنقدر تو را کوچک می کنم که می خواهم تویِ وبلاگم جا بگیری!

آن هم با تمامِ مهربانی هایت...!

آنوقت...

می آیم سراغت!

 و

تو خدائی اینگونهوبلاگ دیگرم هستی...

همینکه تو را کوچک کردم...یعنی کوچک شدم...

کوچک شدن مگر چه شکلی است؟!


پ.ن: از تمام دوستان خوب و وفادارم که همیشه بهم سر می زنن و با نظرات عمومی و خصوصی شون پی گیر احوال و نوشته هام هستن ممنون...واقعا خوشحالم که توی این دنیای مجازی شماها رو دارم

پ.ن: این ماه رمضون خیلی با رکود وسکون تلخی داره میذره برام...دعا کنید کمی جون بگیرم!

پ.ن: بزرگترین درسی که این روزها گرفتم اینه که " با حرف زدن همه چیز حل میشه! " یاد بگیریم " درست حرف بزنیم! "

پ.ن:خیلی خیلی برام دعا کنید!

پ.ن: قبلا که بهتون گفتم مریم فرشته ی منه؟!

 

وبلاگ جدیدم

 

سلام به همه ی دوستان عزیز قدیمی و جدید!

به اونها که وقتی میان یه یالله می گن و اونا که بی صدا میان و می رن...

به اونها که از خیلی قبل تر ها می شناسمشون و اونها که جدیدا افتخار آشنائی شون رو دارم!

به اونها که از طریق سند تو آل های کلی ام در مسنجر هام میان و می رن  و ممکنه بشناسمشون یا نشناسمشون!

ان شالله از حالا به بعد این وبلاگ رو برای مطالب مفصل تر به روز میکنم

و

شما می تونید به وبلاگ جدیدم سر بزنید که ان شالله با نوشته های کوتاه به روزش میکنم

و سعی میکنم زود به زود به روز بشه و همدیگه رو اونجا زیاد ملاقات کنیم

دوستانی که زحمت می کشن و وبلاگ جدیدم رو لینک می زنن حتما بهم بگن !

 

التماس دعا در حد طوفان!

استادم راست می گفت

 

خیلی ها فکر میکنند " امید " یعنی داشتن انتظار برای تغییر...

خیلی های دیگر فکر می کنند " امید " یک جور تلقین الهی است! که خدا آن را تجویز کرده برای بنده هایی که روحشان حسابی بیمار است و کارشان از دوا و درمان گذشته...

فکر میکنند خدا خواسته سر بنده هایش را با این "عروسک" گرم کند...تا مبادا کم بیاورند و مدام پشت سر هم سکته کنند و پس بیفتند روی دست های آفرینش!

بعضی های دیگر فکر میکنند " امید" یک جور ظلم است به انسان! چون باعث می شود واقعیت های امروز را نپذیرد...فقط به خاطر چشمی که به فردا دارد...

اینها فکر میکنند " امید" یک جور شراب است که می شود با آن حسابی  مستی کرد و چشم بست روی تمام چیزهایی که " وجود " دارند با این " بودن" شان دارند میجوند پس مانده های زندگی را...

و من مثل یکی از این " خیلی " ها فکر می کردم...

تا اینکه استادم گفت:

" یعنی فکر میکنی می شود بدون (( امید )) هم زندگی کرد؟!...امکان ندارد!اشتباه وقتی است که تو زهر می خوری به " امید" پادزهر...پادزهری که شاید دیر برسد! شاید هرگز نرسد...و این یعنی یک کار احمقانه"

استادم راست می گفت...

" امید" محکم ترین ستونی است که بدون هیچ استدلالی و بدون هیچ صدای قابل شنیدنی میخواهد بگوید همیشه "خدایی" هست که به قول آن پیامک داشتنش جبران تمام نداشتن هاست...

میگوید " امید" یعنی "انرژی بالقوه ای برای کمال "...برای تغییر...برای تحولی در درون...برا ی اینکه انسان یادش بیاید بیشتر از این هاست...برای اینکه باور کند هر چیزی هر چقدر هم سخت بود ولی دلیل قانع کننده ای برای " رکود " نیست!

همیشه " فردائی " هست...

ولی نه از آن فرداهائی که باعث می شود امروز ها فراموش شود...

از آن فردا هائی که به انسان میگوید " امروز هر جور گذشت...گذشت! من در راهم"

 

**استادم راست می گفت**


پ.ن: سال جدید رو اگر چه دیر...ولی بهتون تبریک میگم.هر روزتون عید!

پ.ن: امام علی علیه السلام: بگذارید و بگذرید،ببینید و دل مبندید،چشم بیاندازید و دل مبازید،که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت.

پ.ن: ما با زبان های هم گناه نکردیم! برای هم دعا کنیم...

پ.ن: دعام کنید

پ.ن: " مرگ" باعث می شه ما کسانی رو که دوست داریم ازدست بدیم و نمیتونیم جلوش رو بگیریم.اما خودمون می تونیم قبل از مرگ عزیزانمون باعث بشیم اونها رو از دست ندیم!

از دست دادن یکبارش هم زیاده...شما مجددا تکرارش نکنید.

قدر عزیزانتون رو بدونید...کنارشون باشید و از این بودن لذت ببرید

پ.ن: این مدت که نبودم " مریم" بود...و بودن مریم یعنی " امید"...برای فردائی که شاید پر از ترس باشد!

پ.ن: حرف های ما هنوز نا تمام...تا نگاه می کنی وقت رفتن است!

 

دل

 

سَلامٌ قَوْلاً مِن رَّبٍّ رحیم.

سلام علیکم...

مدتهاست بند اول انگشت روی کیبورد جای قلم را گرفته پس نباید بگویم مدت هاست دست به قلم نشده ام! شاید بهتر باشد بگویم مدت هاست که آنطور که می خواهم تق تق تق روی این کیبور نقره ای نکوبیدم و ننوشتم!

امروز ( یا علی ) گفتم که تق تق تق نیمه اندیشه های نیمه منطقی و نیمه سالمم را بریزم توی این چهار چوب وبلاگ!

ولی باز هر چقدر با خودم فکر کردم دیدم که هم کلی حرف دارم که نیمتوانم یک جا تخلیه اش کنم و هم....شاید اصلا حرفی ندارم!

بدون هیچ فکری شروع کردم به تق تق تق..

و تا الان به اینجای مطلب رسیدم!

میخواستم یک مقاله ی مفصل بنویسم درباره ی (( کنندگی )) کا در عصر انتظار! و آخرش نتیجه بگیرم ما باید بیشتر از اینکه مصرف ککننده باشیم باید (( تولید کننده )) باشیم!

یعنی یک منتظر باید تولید کننده باشد..و حالا اینکه تولید کننده ی چه چیز؟ بماند! ولی یک چیز توی مایه های تفکر! اندیشه! طرح! حرکت ! عمل....و البته یک جاهایی هم مصرف کنندگی برایش از اوجب واجبات است و اینکه حالا چی مصرف بکند مسلما مخدرات فضا برنده نیست! این هم بماند..

بعد تصمیم گرفتم از کتاب زیبایی که دیروز خواندم بگویم! نامه ای به آوگوستین قدیس...ودرباره اش حرف بزنم وکلی سر خودم و خودتان را درد بیاورم!

حالا که اسمش آمد ۳چیز بگویم: اول اینکه این کتاب را یکی ا زدوستان خوش فکر و خوش ذهن و خوش سلیقه و خوش رو و کلا یکی از دوستان ( خوشم) امانت داد که بااین کتاب به من یک چیزمهم را هدیه کرد!

مدت ها بود ذهن و دلم را این مدلی نچرخانده بودم به مهم ترین مقوله ی خلقت یعنی - زندگی-

دوم اینکه جذابیت این کتاب در زنده بودنش بود! یک نامه ی واقعی از یک معشوقه ی واقعی به یک قدیس واقعی با حرفهایی واقعی!

سوم اینکه این کتاب آنقدر قدرت داشت که من را بعد از مدت ها ساعت ها بند خودش کرد! یک کتاب غیر درسی ساعت های من را نمک گیر خودش کرد و یاد ( کیمیاگر) افتادم که از صبح دستم گرفتم و تا آخر شب باز هم مهمان دستم بود!

بعد می خوواستم طبق سنت همیشگی این وبلاگ کوچولو یک مطلب ادبی بنویسم و کمی در آن (داد) بزنم بلکه صدایم به گوشه ای از این عالم مجازی برسد...باز هم منصرف شدم!

خواستم از سفر قم-جمکرانی که رفتم بنویسم ولی خب! بعضی حرف ها را در گوشی فقط ( بعضی) ها بدانند بهتر ...!

حالا من ماندم و این سطور و این تق تق تق های هنوز...

دلتان می خواهد کمی با هم از ( دل ) صحبت کنیم؟! یا الان داریدتوی دلتان غر می زنید که: ولمون که دیگه!..

خب شرمنده ام که بگویم کور خواند ه ای! تااینجایش که آمدی..حوصله کن و کمی جلوترش هم بخوان...

به قول یک دوست که این ( یک ) فقط یک عدد نیست! شاید یک صفت هم باشد!...به قولش:

بااااااااااااااااااش - نیشخند-

میگذارم ادامه ی مطلب...

خواستی چند سطر بیشتر مهمانم باش!

روی این سفره نه میوه های خوشمزه است نه از آن کرانچی های اغوا کننده!! هر چه هست ماهی های نیمه مرده ی کشکان-رود این مغز مخچه ای است!

- ساندویچ مغز رابعضی ها دوست دارند!-

 

 


پ.ن: از داشتن ( مریم) خیلی خوشحالم! شرط می بندم هیچ کدامتان دوستی به این معرکه بودن ندارید!

پ.ن: این مدت که نبودم یک زیبایِ دیگر کشف کردم! حتی نمیتوانید حدس بزنید ( او ) کیست!

پ.ن: هر از گاهی سر بزنید قم...جمکران..آنجا فرشته ها سرشان حسابی شلوغ است!

 

ادامه نوشته