برای خدا و مهربانی هایش
این وبلاگی است پر از شعر,نثر و حرفهایی که تمامی ندارند

یا سلام

.

.

.

+ وقتی مردی سر زنش داد می زنه...وقتی دستِ پدری میشه سیلی و میشینه رویِ گونه یِ دخترش...

وقتی جوابِ هشت سال رفاقتِ خالصانه میشه یک سال دروغ و خیانت ، وقتی خودخواهی و تکبر میشه یه فضیلتِ اخلاقی !

وقتی قراره محکوم بشی فقط به این خاطر که "حق" رو گفتی، وقتی شب ها تویِ بالش داد می زنی که کسی صدایِ هق هق هات رو نشنوه، وقتـــی  روبه رویِ بادِ کولر نشستی و جلویِ یه سفره ی رنگارنگ افطار می کنی و جعبه یِ جادوئی ت یه جادویِ وحشتناک میکنه و یه مشت بچه یِ خونی  و مُرده رو می ذاره رو تخمِ چشمات، وقتی از نوشابه یِ کوکاکولا می ریزی تویِ لیوان و به جنایاتِ اسرائیل لعنت می فرستی!

وقتی وارد فیس بوک میشی و می خوای بهایی ها و ماسون های ایرانی رو بشناسی که نقدشون کنی، و با هر کلیکِتـــ هیکلِ ناموزونِ صهیونیست رو چاق تر می کنی ...

می دونی!

وقتی خوب دقت می کنی می بینی هیچ چیز سرِ جاش نیست: صداقت، رفاقت،وجدان، مسئولیت، عدالت ...دنیا ! می بینی دنیا شدیدا بی نظمه!

اونوقت تازه می فهمی این دنیا یه چیزیش کمه! یه چیز مهمی که قراره تعادل بده به همه چی و می خواد آفرینش رو منظم کنه!

نه از اون نظـــمِ کذاییِ نوینِ جهانیِ لژیونرهای ماسونی!

از اون نظم هایی که قراره توش فقـــرا و متّقین وارثِ جهان بشن... و دنیا بچرخه رویِ اصلِ زیبایِ « یحبّهم و یحبّونه »...

یعنی دنیایی بشه پر از عاشقی! یعنی می فهمی دست هایِ یه نفر تویِ دنیا کوتاهه که تویِ مشتش نظم داره و مساوات! عشق داره و لبخند...

البتـــــــــــّه اگه بفهمیم ...

.

+ وصیت نامه نوشتی؟

.

+ یه روز یه نقطه ی سیاه کوچیک رویِ ال-سی-دی گوشیم افتاد...خیلی کوچیک بود و بهش توجه نکردم... اما اون روز به روز

 داره وسیع تره می شه... هر بار که نگاهش میکنم یادِ حکایتِ معروفِ روح و گناه می افتم.... که هر گناهِ کوچیک چجوری روح و قلبِ پاک ما رو آلوده می کنه...ِ

.

+ تا حالا شده حس کنید قلبتون اونقدر سنگین شده که نَشت کرده و افتاده تهِ قفسه یِ سینه تون؟...

.

+ وقتی ماه رمضون تموم میشه تازه همه چی شروع می شه! همه یِ مسئولیت ها و قول و قرارها... همه یِ تعهدات و فرصت ها...

مراقب باشیم

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 0:2 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ امروز دکتر رفیعی در سخنرانی شون نکته ی قشنگی رو متذکر شدن و اون اینکه " خوش اخلاقی در ماه مبارک رمضان جاده ی رسیدن به بهشته " البته نقل به مضمون کردم!

ولی خب نکته ش جالبه... گرما و گرسنگی و تشنگی طولانی مدت + بی حوصلگی و خستگی برای شاغلین و بی حالی برای همگی... اینا همه موجب میشه به قول خودمون " اعصاب نداشته باشیم! " و همین ممکنه باعث بشه با روی ترش و بدخلقی با همدیگه رفتار بکنیم... بقول دکتر رفیعی خالی نگهداشتن شکم هنر زیادی نیست! باید این شکم خالی رو از خوش خلقی و فضایل اخلاقی دیگه هم پر کنیم...

پس ان شالله در این ۱۵ روز باقی مونده از این ماه عظیم و زیبا سعی کنیم خوش اخلاق تر باشیم!

.

+ دقت کردین آدم یه وقتایی با چه حسرتی دلش برای یه وقتایی از خودش تنگ میشه؟...یه وقتایی چقد دوس داره برگرده به یه زمان و روزهایی که خیلی چیزهای باارزشی داشته که الان نداره...مثل یه دل بزرگ...

.

+ برنامه ی پارسال ماه عسل بهتر از امسال بود ولی خب باز با این حال جزو بهترین برنامه های صدا-سیمای ایران هست و درواقع تنها برنامه ای هست که من پی گیرش هستم.خدا قوت به همه ی ماه عسلی ها! و قندپهلویی ها و رادیو هفتی ها! که انصافا جون دار ترین برنامه های رسانه ی ملی هستن! و بقیه....!!

.

+ بقول حاج اقا فاطمی نیا ( نقل به مضمون ):  اگه می خواین از این ماه کاسب بشید نورهایی که در ماه مبارک رمضان کسب می کنید رو به ماه مبارک سال آینده برسونید!

.

+یه روزهایی بصورت تخصصی در زمینه ی زمینه و علائم و شرایط ظهور کار کردم...اگه نظر من رو بخواین گروهک داعش بسیار پتانسیل این رو داره که ردپاهاش رو در روایات هم پیدا کنیم.وارد جزئیات نمی شم ولی ان شالله حواسمون رو بیشتر جمع کنیم!

.

+ تا خدا هست و خدایی می کند // مجتبی مشکل گشایی می کند ... 

.

+آخر هفته ی خوبی رو با جانان گذروندیم...خدا رو هزاران مرتبه شکر

.

 +حال ما خوب است اما....تو باور نکن!

.

+ کمی خصوصی در ادامه ی مطلب...

 

 


ادامه مطلب

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 22:53 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]
 

یا سلام

.

.

.

+ خیلی حال می ده وسط مهمونیِ خدا باشی و بشینی یه گوشه و به نت وصل بشی که بخوای وبلاگت رو به روز کنی!

اولش می خواستم دیروز مطلب بذارم بعد یه حسی بهم گفت بذار ماهِ نو شروع بشه بعـــــــد...

یعنی تصور کنید من وسط یه مهمونی م و می خوام شرح ما وقع کنم!

البته از چی بگم وقتی خودتون هم دعوتید و بهتر از من می دونین توی این ضیافت چه خبره؟

ضیافتی که لحظه لحظه ش بهت استغفار تعارف می کنن...نور می ریزن توی جامِ دلتون که بزنی بسلامتـــیِ خودت که دعوت شدی اینجا...بسلامتـــیِ  نورچشمیِ خدا...

یعنی تصور کنید این روز و شب ها همگی یه مرزِ مشترکِ نازکــــــــــ  با آقامون داریم! و اون روزه یِ شکم هست!

شاید خیلی از ما توفیق روزه ی دست و زبان و چشم و گوش و دل نداشته باشیم...ولی توفیق روزه یِ شکم رو داریم! و حداقل تویِ این یه مورد تا 30 روز همراه و شبیهِ حضرت جان هستیم...

حالا هرچقدر بیشتر مراعات های اخلاقی ورفتاری کنیم بیشتر نزدیکِ آقا می شینیم...خوراکِ روحِمون بیشتر شبیهِ خوراکی که می شه تزریق میشه تو وجودِ بابرکتِ آقا...

وای که چقد خوشحالم ازاینکه منم مثل حضرت جانم روزه ام...حتی در این حدّ کمِش...که همین کمِش هم کم نیستا !

هرسال که می رسه خیلی از ما تصمیم می گیریم یه آدم دیگه بشیم! و فکر میکنیم یه آدم دیگه شدن یعنی کلا تغییرات کلی پیدا کردن..اینکه بعد از 30 روز هر کی ما رو دید فکر کنه از نو متولد شدیم...و همین تفکر اشتباه باعث میشه هیچ کدوم از ما یه آدم دیگه نشیم!

ما باید بدونیم " یه آدمِ دیگه شدن " خیلی سخت نیست...فقط کافیه سعی کنیم یکی از رذایل اخلاقی مون رو کنار بذاریم و یکی از سجایای اخلاقی رو در وجودمون تقویت کنیم...

اگر تونستیم به این نیت و تصمیم برسیم و شروعش کنیم...- دقت کنید فقط شروعش کنیم- و بعد بسته به عمقی که اون رذیلت  در وجود ما داره زمان بذاریم برایِ ترکِش، اونوقت یه آدمِ دیگه شدیم...

صبر و حوصله و آرامش در کنارِ جدیت و انگیزه برایِ رشدِ روحی مهم ترین کلیدی هست که می تونید باهاش به خودتون کمک کنید.

توقع های غیرمعقولانه از خودمون فقط باعث زمین خوردن بیشتر و ناامیدی مون میشه و وای به حالِ زمانی که ما از خودمون نامید بشیم...

حالا که توفیق داشتیم و این ماه رو هم داریم درک میکنیم هر کس بسته به شناختی که از خودش داره شروع به ترک یک رذیلت کنه به نیّتِ نزدیکیِ به آقا...به نیت بزرگ  شدن روحمون...نزدیکتر شدن به خدا...

+ مداومت بر ذکر و تلاوت قرآن ودعا برایِ این دوستِ مجازی تون فراموش نشه!

+ در  اینجا  هم به روز شدم



[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 18:26 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ قبلا هم گفته ام! تو را نمی شود به چیزی تشبیه کرد وقتی حتّی ماه! ماه وارانه بودنش را ازتو قرض گرفته...آن هم فقط برایِ چند شبِ کوتـــــــــاه...و خورشید را می شود به سادگی لابه لایِ شبــِ گیسوهات لمس کرد...ستاره ها ردیف ردیف نشسته اند در لبخندِ تمام قَدَت و حسابی سایه انداخته ای بر سرِ ابــــــرها...

با این حال...هنوز کسی عاشِقَت نشده! هنوز کسی دل نداده به اکلیلِ ذکرهات؛ وقتی می پاشیِ شان روی گیسوهایِ مـــاه...وقتی اوج می گیری در سجده های طولانـــــــــــــــــــی...و به نهایتِ خضوع می رســـی در قنوت های عجیبَت! سلام بر تو! هنگامِ قنوت و نمازَت...سلام بر تو هنگامِ فرود و فرازَت... سلامــــــــ بر تو هنگامی که تنـــــــــــــها...با آن تسبیحِ گِلی اَت..می نشینی رویِ خاک هایِ بقیـــع و با انگشت روی خاک ها می نویسی: اللهم عجل لولیک الفرج!

الهی فدایَت شوم وقتی خودت دعاگویِ لحظه هایِ تنهایی ات هستی....

سلام بر تـــــو هنگامی که از خیابان هایمان رد می شوی...وبا  نورهایِ رنگیِ ریسه هایِ جشنِ خودت ، رنگین کمانی می شوی! به مردمِ آشنایی نگاه می کنی که هر شب نامِشان را در نمازهایَت می بری و آن ها همین یکبـــــار دارند نامِ تو را با شــــــــور فریاد می زنند..می دانم! نم نمِ اَشـــکَت  غلتـــ  می خورد...می افتد تویِ آن شربتِ شیرینِ نذری و.... شــــور می شود!می خواهی ما را نمک گیرِ اشک هات کنی؟ یعنی  باز هم به یادِ تنهایی ات افتاده ای؟ بخــــــــــــــــند لطفــــــــــــــا

همین یک شب را شــــــاد باش عالیــــــــــــــــــــجناب... شــاد باش و به هلهله هایِمان گوش بده!... به این آویزهایی که از وجودِمان آویخته ایم تا زشتیِ مان را با آن تزئین کنیم...

بفـــــرما عالیجناب جان...مفتخـــــر کن و از این لحظه هایِ شادِ تولّــــــــدَت کمی  مزه مزه کن... تا عسلِ لبخندت بشود قنـدِ شیرینی های نذری مان...

 تولدت مبــــــــارک عــــــا لـــی جنابـــــــِ مــــــــن

.

+ فردا هم قرارگاهی داریم با همسرجان...توی میعادگاه نیمه شعبانی هامون...رو به دریاچه! زیر درخت... عمر بده خدا...

.

+ دیروز رفتم مطب دکتر و منتظر بودم نوبتم بشه...یه خانومی اونجا نشسته بود...کمی که گذشت احساس کردم اون خانوم برام جالبه! خیلی جذاب بود... با اینکه چهره ی زیبایی نداشت...لباس شکیلی هم نداشت...حتی یه دندون هم نداشت! اما بزرگ و باابهت بود! احساس عجیبی داشتم..دلم میخواست باهاش حرف بزنم... شاید باور نکنید ولی دل بسته ش شدم...دلم میخواست ساعات ها کنارش بشینم و باهاش صحبت کنم...بعضی آدم ها با خودشون چی کار کردن که اینقدر دوس داشتنی ان؟...دلم میخواد یکبار دیگه ببینمش...و دوباره پای صحبت هاش بشینم...دلم براش تنگ شده! دلم حتی برای اوناخم لحظه ی آخرش هم تنگ شده که با غیظ بهم گفت « قهر کار دشمنه دخترررر »...  لحظه ی خداحافظی خانم دکتر صداش زد...صداش زد چون اسم داشت! فامیلی داشت! پس اون خیال نبود...اون یه بیداری واقعی بود...

.

+کادو تولد آماده کردی برا حضرت جان؟! نکنه توقع شیرینی هم داری؟! یعنی یه صلوات هم نمی تونی از ته دلت کادو بدی؟ پس منتظر چی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+امام زمــــــــان: ما در رعایت‌ حال‌ شما کوتاهى‌ نمى‌ کنیم‌ و یاد شما را از خطر نبرده‌ ایم‌ ، که‌ اگر جز این‌ بود گرفتاریها به‌ شما روى‌ مى‌ آورد و دشمنان‌ شما را ریشه‌ کن‌ مى‌ کردند



[ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ] [ 22:15 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ یکی از دلایلی که خیلی از مشکلات ما حل نمیشه اینه که اصولا روحیه ی جسوری نداریم یعنی از هنجارشکنی شدیدا می ترسیم! همین باعث میشه عادت های بد دست به دست و  نسل به نسل منتقل بشه...عادت های بدی مثل تجمل گرایی / چشم و هم چشمی / قضاوت عجولانه / تفریحات به درد نخور و ....

اگر بخوام دونه به دونه مصداق بیارم خیلی طول می کشه... برا همین فعلا به طرح یک مصداق بسنده میکنم.

یکی از عادت های بدی که داریم نوع مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن و زمان های دور هم بودنمون هست. در این زمینه طرز تفکرات  اشتباه زیادی جا افتاده و همینطور هم داره به ما منتقل میشه. تا اونجا که اسم مهمون میاد تن خیلی از ماها می لرزه! در صورتی که مهمان حبیب خداست...و حبیب خدا تن لرزه که نداره هیچ! باید از اومدنش خوشحال و شاکر هم باشیم... درواقع مشکل از مهمان نیست! مشکل از میزبانه!

اینکهخودمون رو ملزم می کنیم به چند نوع غذا پختن و چند رقم میوه خریدن و از این قبیل خرج های اضافی باعث میشه این روزها دور هم نشستن ها کمرنگ تر بشه... مهم نیست چی می پزیم مهم با هم خوردن و با هم بودنه... ما نسل های جوان تر باید سعی کنیم سبک زندگی ها رو کمی تغییر بدیم...وقتی کنار هم نشستیم در مهمانی باید جا بیفته که میشه بجای صحبت کردن درباره ی مسائل الکی و احیاا غیبت اقوام دیگه درباره ی موضوعات به در بخور صحبت کنیم.کتب جدیدی کهمی خونیم رو معرفی کنیم به هم...اگر نکته در مجلسی یاد گرفتیم برا هم تعریف کنیم... درباره ی شیوه های تربیت نفس و فرزند صحبت کنیم و خیلی حرفهای خداپسندانه...

شاید اولش کمی نامتعارف به نظر بیاد برای بعضی ها...برا همینه که این حرکت ها کمی جسارت و حوصله می خواد...هر چیزی باید برنامه داشته باشه..حتی نوع مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن...

.

.

.

+ خوردن چای ترش نشاط آور و برای تصفیه ی خون و فشار خون خیلی مناسب هست.امتحان کنید!

.

.

.

+ از  دوستان هر کس آدرس وبلاگ متاهلی م رو می خواد اطلاع بده تا بهش بدمش..چون دوس دارم این وبلاگ کمی خصوصی باشه

.

.

.

+ به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم

به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی؟!! ( فروغی بسطامی )

 

اعیاد شعبانیه مبارک و فرخنده

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

.

+ یه روش خیلی ساده  و در عین حال سخت!وجود داره برای اینکه غصه هامون تا حد زیادی کاهش پیدا کنه و آرامش بیشتری وارد زندگی مون بشه...و اون اینه که توی هر کاری و هر لحظه ای طرف حسابمون رو فقط خدا بدونیم...یعنی نگاه کنیم ببینیم  خدا چی می خواد؟ چی می گه؟...بابا بی خیال دیگران! مردم! دوست آشنا...فقط نگاه خدا مهمه...فقط رضایت خدا مهمه...فقط مهم اینه خدا رو خشمگین نکنیم... خدا رو ناراحت نکنیم... و لحظه ای درنگ نکنیم در این لحظات... بی مکث خدا رو وارد لحظاتمون کنیم!

و بقول مرحوم بهجت جاهایی هم که نمیدونیم خدا ناراحت میشه یا نه ااحتیاط کنیم و کاری نکنیم...

.

.

.

 

 +  یه درس قشنگ از استاد اصغر طاهرزاده اصفهانی ( نقل به مضمون ) : وقتی داریم کاری انجام میدیم هیچوقت فکر نکنیم جهنم و بهشت بعدا قراره بیاد...جهنم و بهشت رو بیارید توی لحظات الان...بعد ببینید با کاری که انجام میدین  اون لحظه توی بهشتین یا جهنم؟

.

.

.

+ هیچوقت به هیچکس خیلی اعتماد نکنید...هیچوقت هیچکس رو خیلی وارد زندگی تون نکنید...هیچوقت تمام اسرار و دردهاتون رو برای کسی نگید...باور کنید جز خدا هیچکس یه محرم  کامل نیست! نیست چون نمی تونه باشه....نمی تونه باشه چون یه آدمه...پر از کاستی...کامل نیست...تنها وجود کامل خدا و تنها انسان های کامل ائمه ی اطهار هستند...راحت تر بگم: تنها محرم ما خدا و ائمه هستند...

اگه از من بپرسید می گم هر روز روزی صدبار این حدیث امام علی رو تکرار کنید:

 تمام محبتت را به پای دوستت بریز ولی نه تمام اعتمادت را

.

.

.

+ یک روش ساده برای تبدیل کردن کل زندگی به عبادت! و اون اینه که نیتتون رو در همه چیز حتی نفس کشیدن الهی و عبادی کنید... همین حالای حالا نیت کنید ( البته قلبا ) که ازاین لحظه به بعد اگر راه می رید برای خداست...نفس می کشید برای خداست....غذا می خورید برای سلامت برای کمک به امام زمانه...حرف می زنید...حتی می خوابید!...هر از گاهی این نیت رو یادآوری کنید...حتی شده بنویسیدش... این حرکتهای کوچیک کم کم عمیق می شن و برکت می گیره زندگی تون

.

.

.

+ هفته ی جانانه ای رو با جانان خودم گذروندم.... هیچ اتفاقی توی دنیا به الهی بودن و زیبای عشق نیست.

حتما تجربه اش کنید!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 



[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:44 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ سلام ایزینداک، یکی از چهره های برجسته ی ماسونی هست که میگه:  فراماسونری کسی رو به خودش دعوت نمی کنه بلکه شیوه اش به این صورت هست که یک مسلمون یا مسیحی رو با همون دین و مسلک و اعتقاد کم کم به یک ماسون تبدیل میکنه . ( نقل به مضمون ) .....حواسمون باشه!یک ماسون مسلمان نباشیم، و بچه ی ماسونی تربیت نکنیم ...

.

+ یعنی هیچ می دانی! زندگــــــــــــــــی را با سختــــی هایَش دوست دارم!
سختی هایی که قرار است تو بخاطر من بُغضی شوی!
دستـــــــــــِ خودم که نیست!
آسمانی...
و
من همیشه آسمان ابری و خیس را دوستــــــــــ داشته و دارم آقای باران!
.
تو تنها آسمانی هستــــی که می شود رو به رویَتـــــ نشست، رو به رویت خندید! رو به رویَت حتی بستنی خورد!
لازم نیست سرم را بالا ببرم و با حسرت خیره شوم بِهِت ...
تو از آن آسمان هایش نیستی!

آسمانی هستی دُرُست اندازه ی خودمـــــ
دُرُست اندازه ی آغوشم...

و نمیدانی آسمان را بوئیدن و بوسیدن یعنی چه!
.
تو راست می گوئی!
من
ماهـــــــــــــــــَمــــ
ماه!

که فقط در آغوشِ تو می توانم بتابَم!
تو که نباشی... نیستم!
.
پس
همیشه باش
آقای آسمان!
آقای باران!
آقایِ مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه....

.

+ حاج اسماعیل دولابی میگه سعی کنید در روز حداقل یک سجده ی طولانی داشته باشید...خیلی نو رو برکت داره

.

+ بدان که آدمی را از اکل ( غذا ) چاره نیست؛ که اقامتِ تالیفِ طبایع ( یعنی جفت و جور شدن سیستم بدنی مون ) جز به طعام و شراب نیست؛ امـــــــــــــــــــــّا شرط مروّت آن است که اندر آن مبالغت نکند و شب و روز خود را در اندیشه ی آن مشغول نگرداند.
شافعی گوید : ( فقط ترجمه اش رو می نویسم )
هر کس که تمامِ همّتش این باشد که چه چیزی را داخل شکمش فرو می برد، پس ارزشِ او همان است که از آن خارج می شود!

کشف المحجوب ( هجویری )

.

+ یکی از شخصیت هایی که سال هاست برام جالبه و راجع بهش می خونم محی الدین ابن عربی هست ...



[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:40 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+پیشگیری همیشه بهتر از درمانه و اگر ما خودمون رو عادت بدیم که حتّی در مسائل به ظاهر ساده پیشگیری کنیم در مسائل بزرگتر هم راحت تر از پس این کار بر میایم.یکی از بهترین راهکارهای اخلاقی برای پیشگیری از ایجاد اشکال، طرز نشستن در تاکسی هست!

بنظر من هر خانم و آقا باید برنامه ریزی مرتبی داشته باشه برای " چجور سوار تاکسی شدن ".

من شخصا بعنوان یه خانم این پیشنهاد رو برای خانم ها میدم:

حتی المقدور مخصوصا در ماشین پراید  فقط صندلی جلو بشینید مگر اینکه " صندلی عقب دو خانم و یک آقا باشند ". در این صورت شما خیلی محترمانه از اون آقا می خواید که جلو بشینه تا خانم ها راحت باشید.

اگر شما جلو باشید و بخاطر نشستن یه خانم و آقا کنار هم خدای ناکرده مشکل و خطایی پیش بیاد بدون شک شما هم مسئولش هستید!

بی تفاوت از کنار این مسائل کوچیک نگذریم و فرهنگ سازی اسلامی کنیم!

.

.

.

+ بعضی کلمات بطور اشتباه وارد فرهنگ سخنوری ما شدن که بعضی هاشون خیلی بی معنا هستند و با مسائل اخلاقی و شرعی منافات دارند.

یکی ازاون کلماتی که من خیلی روش حساس هستم کلمه ی متداول " خز" به معنی بی کلاس! هستش که گاها با لغاتی مثل " جواد- جوات- خز و خیل " هم به کار می ره!

اگر کمی درست  و روشن به مسئله نگاه کنیم میبینیم که اصلا چیزی به اسم " بی کلاس " بودن وجود نداره و این یه کلمه ی ضدفرهنگی ساختگی هستش که ما با به کار بردنش به یه معنای ساختگی اشتباه اشاره میکنیم.

اون چیزی که اصالت وجودی داره " سلیقه" است و هر کسی می تونه طبق سلیقه، وسع مالی، محدوده های شرعی و عرفی و فرهنگ غالب خانواده، شهر و کشورش لباس بپوشه و وسایل زندگی اش رو انتخاب کنه.

هیچ رنگ، مدل، چیدمان، شهر، منطقه ی شهری،بُرِش،مارک و.... معیار و اصل نیست که بخوایم به کسی که خلاف اون می پوشه یا انتخاب می کنه بگیم " بی کلاس یا خز " .

خدا کنه کسی غیر شرعی و غیر اخلاقی نپوشه و رفتار نکنه و انتخاب نکنه

.

.

.

.

.

+ هر از گاهی یه ناهار یا عصرونه رو برداریم با خانواده بریم بیرون بخوریم،آرام بخشه

+7 ماهه ما هر ماه به یه عده آدم معلوم الحال میگیم: سرماه فیش های حقوقی تون میاد،کارت ملی باهاتون باشه، حضور خودتون الزامیه ... و هر ماه خیلی ها: قبل از سرماه میان! کارت ملی یا شناسایی باهاشون نیست! یکی دیگه رو فرستادن!

چرا ما ایرانی ها قانون مند نیستیم؟!

+عکــــــــــــــاسی با تـو و پلنگـــــــــــــَمـــ !! محشــــــــــــــــره !

پلنگ: دوربین نیکونd700



[ یکشنبه سی و یکم فروردین 1393 ] [ 13:8 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ گاهی فکر می کنم تنها شدن توی اوج مشکلات خیلی هم بد نیست!

یعنی یک جور توفیق اجباریه که فقط به خدا رو کنی...

اینکه آدم یه وقتایی از همه ناامید میشه و می بینه کسی رو نداره که کمکش کنه خیلی سخته ولی اگر از دیدگاه دیگه بهش نگاه کنیم خیلی هم قشنگه!...بریدن از همه و بودن با او...

بعضی آدم ها خودشون تمام بندها شون رو از بقیه بریدن تا فقط وصل به او باشن...اونا آدم های بزرگ و خاصی ان

ولی بعضیا هم هستن که خدا خودش با دستاش این بندها رو براشون می بره...اینا به نظر من آدم های محبوبی ان پیش خدا... و خدا بهشون خیلی محبت داره که اونا رو از بقیه ناامید میکنه تا فقط به خودش رو بزنن

.

.

.

+خوبه که آدم تجربه های متفاوتی داشته باشه....بعد از تجربه ی واقعی شعف و شادمانی - به معنای تمام کلمه - حالا معنای واقعی استیصال و درموندگی هم خوب می فهمم...وناشکرش نیستم...

این هم به هر حال یه آگاهی جدیده و بدون شک یه امتیاز برای رشد بیشتر!

.

.

.

+ من دنبال پیدا کردن روز عشق توی تقویم های عمومی و جهانی نیستم... مثل ولنتاین و سپندار مذگان...به این روزها احترام میذارم ولی این ها روز عشق من نیستن!

روز عشق من یه روز بهاریه...یه روز فروردینی... یه روز خاص! یه روز خیلی خیلی خاص! پر از اتفاقات خوب و خاص!برای یه مخاطب خیلی خاص!

و

 هر سال اون روز رو با محبوبم جشن میگیریم.....

 امسال هم یه روز خاص بهاری منتظرمونه محمد!

.

.

.

+ هدیه دادن همیشه ایجاد محبت میکنه....و هر چقدر این هدیه بعد معنوی اش بیشتر باشه با ارزش تره... مخصوصا اگر طرف مقابلمون انسان فهمیده و با محبت و قدرشناسی باشه!

حالا به نظرتون از امام مهدی عج باشعورتر و مهربون تر و فهمیده تر هم هست؟!

یعنی میشه به همچین آدم نازی هدیه نداد؟!

توی روایات ذکر شده  صدقه دادن و هدیه ی ثواب ختم قرآن به نیت آقا بسیار ثواب داره...

هر از گاهی قرآن بخونیم...صدقه بندازیم...صلواتی بفرستیم...ذکری بگیم! حتی کم و کوتاه! ولی پیوسته و همیشگی...مطمئن باشید اینچور محبت ها محکم تر میشه با این نازنین خدا


پ.ن: یه عالمه کتاب نخونده دارم و مقدار کمی انگیزه برای خوندنشون!

پ.ن: از تجربه های فیه ما فیه ی و مقالات شمسی ام بیشتر خواهم نوشت ان شالله.

پ.ن : من هنوزم به اینکه از ظرف همراه اول میلیونر بشم یه جورایی امیدوارم  

پ.ن: در تنور عشق اویم / می زند آتش به رویم! / گرگرفته آبرویم..../ مرحبا بر شعله هایش!

 

« اللهم صل علی محمد و عجل فرجهم »

تقدیم به امام مهدی ناز

 



[ دوشنبه هجدهم فروردین 1393 ] [ 17:52 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

همینجور که شبکه های تلویزیون رو عوض می کردم به شبکه ی محبوبم « شبکه ی مستند » رسیدم...

تصویر ملت های مختلف بود...

بیشتر  تصویر مردمی  بود که بین ما به سیاه پوست معروف هستند...

عریان و لاغر...

ولی شاد!

بعضی هاشون ناآگاه ولی زنده!...

در حال روزمرگی هاشون مثل چوپانی ... دویدن..اونم با پاهای برهنه! اون هم در عصر و زمانی که یه عده سعی می کنن کفش های استاندارد تن تاک رو تبلیغ کنن برای پیاده روی!

همینجور که این صحنه ها رو میدیدم یه لحظه با خودم فکر کردم:

« اما زمان امام همه است! امام همین مرد لاغر برهنه ای که  داره می دوه...امام همون زن لاغر تیره پوستی که شاید معشوقه ی زیبای همون مرد پا برهنه باشه... و چقدر حیف که این ها خبر ندارن امام زیبائی دارن... »

فکر می کردم که ما گاها دنبال ردپاهای امام زمان توی داستان های علمای بزرگ هستیم در حالی که این انسان های دور از : آزادی و رفاه و ...شاید هر روز هم سفره ی آقای ما باشن!

 

امام زمان امامِ همه است

.

.

.

+ مواظب کسایی باشیم که دوستشون داریم...آدمایی که هر لحظه ممکنه از پیش ما برن.... مثل نسیمِ بنیامین بهادری ...

+ از یه دیالوگ توی سریال خوب بد زشت خیلی خوشم اومد: «نمک زندگی به همین به دست وپاا افتادناست!» البته به دست و پا افتادن مرد برایِ زنش!

+ گاهی بخشیدن بعضی آدم ها خیلی سخت میشه...

 

 



[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 15:39 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]
درباره وبلاگ

به خداگفتم:می توانی این همه ناامیدی را باور کنی؟!
خداگفت:این همه ناامیدی؟!...در برابر من؟!...باور نکردنیست!

:پروفایل من http://mahdiyeh.blogfa.com/profile
لینک دوستان