برای خدا و مهربانی هایش
این وبلاگی است پر از شعر,نثر و حرفهایی که تمامی ندارند
 

یا سلام

.

.

.

+ همه مون بارها شنیدم بعضی وقتها آدم تا نعمتی رو ازش نگیرن قدرش رو نمیدونه!

 بیماری حضرت آقای عزیز برای من همچین حسی رو به همراه داشت...

 وقتی برای اولین بار روی تخت بیمارستان دیدمشون دلم ریش شد.خیلی ناراحت شدم و با خودم فکر کردم اگر خدای ناکرده توی این شرایط ایشون از بین ما برن این مملکت به چه سمتی می ره؟...

اینکه کشور ما در منطقه امنیت داره و دشمنان این کشور به جای لشکر کشی از راه های فرهنگی و اقتصادی مبارزه می کنن نشون دهنده ی اینه این کشور رهبر فرزانه ای داره که با اقتدار تمام داره از تک تک ما محافظت میکنه.

ان شالله خدا عمر با برکت و طولانی تری رو به این انسان عزیز و بزرگ ببخشه...

دوسش دارم

.

+ به نظر من یکی از مهم ترین بندهای حجاب عدم جلب توجه هست.یعنی صرف پوشش کامل حجاب نیست.

حجاب کامل جوریه که نظرها رو جلب نمیکنه.البته به نظر من اگر این جلب توجه جوری باشه که زیبایی رو برجسته نکنه بلکه خود اون حجاب و پوشش رو برجسته کنه ایرادی نداره.مثل اینکه شما بصورت محجبه کنار سواحل هاوایی برید!!

این بد نیست...بد وقتی هست که مثلا ما از رنگ هایی که زیبایی مون رو بیشتر می کنه استفاده کنیم و تاثیر اون رنگ چنان باشه که اگر مردی به چهره مون خیره بشه جذب این زیبایی و ملاحت بشه و دوس داشته باشه بیشتر بهمون خیره بشه.

در واقع هر پوشش و رنگی که باعث تشدید و تشویق نگاه دیگران با داشتن حس لذت ( در هر سطحی ولو یک سطح معمولی )  باشه بنظرم کمی ایراد داره و در شان زنان مسلمان نیست.

.

+دو شب پیش یاد دعای چندماه پیشم افتادم!

روزهایی بود حالم خیلی خوب بود.مشکل خاصی نداشتم.یا مشکلات من رو آزار نمی داد.هیچ دردی حس نمی کردم.و روزهای بی دردی رو می گذروندم!.ترسیدم!

گفتم خدایا جریان چیه؟... من از همون دردهایی می خوام که من رو به تو نزدیک تر می کنه... و جاتون سبز! یهواز زمین و زمان برام بارید!

الان بابت روزهای سختی که می کشم خوشحالم...این روزها برای من ثمره های خوبی دارن.

باهاشون به خدا نزدیک بر می شم...

با وجود این دردها وقت بیشتری رو برای خودم و خدا می ذارم... انصافا زندگی بدون درد و رنج زندگی نیست!

.

+طی حرکت چالش کتاب ! من هم بدون آمادگی ذهنی و تنها با توجه به اینکه تاثیر برخی کتاب ها برام خوب بوده  چند کتاب رو معرفی میکنم و سعی میکنم این معرفی رو ادامه بدم ان شالله.

البته  خوندن قرآن با ترجمه ی آیت الله مکارم شیرازی + نهج البلاغه ی آقای دشتی و صحیفه ی سجادیه دیگه گفتن نداره! ان شالله همگی همیشه در حال خوندن اونا هستیم! که اونها واجبات هستن و اینها که ما میگیم مستحبات:

۱-کشتی پهلو گرفته : سید مهدی شجاعی: این کتاب به طرز عجیبی شما رو به حضرت زهرا س وصل میکنه و با قسمت هایی از زندگی ایشون با یک کلام شیرین و ادبی آشنا می شید

۲- دیوان غزلیات حافظ به همراه حافظنامه بهاالدین خرمشاهی: کسانی که به عرفان علاقه دارن حتما مطالعه کنن.صرف خوندن این غزلیات شمار و وارد جهانبینی زیبای حضرت حافظ ره نمی کنه.

۳-فیه ما فیه: جناب مولانا : زبانش قابل فهم هست و می تونید همین کتاب رو با شرح دکتر زمانی تهیه  کنید که توضیحات نسبتا خوبی لابه لای بحث های ایشون نوشتن.

۴-نامه ای به آگوستین قدیس: پوستین گوردر

۵-جامعه شناسی خودمانی: حسن نراقی: این کتاب یه تلنگر خوب برای هر ایرانی هست و دیدگاه و تحلیل های جامعه شناختی تون رو کمی جهت دار میکنه.

۶-حدیث مفضل: امام صادق (ع) : این کتاب برای کسانی که به امامت اعتقاد کامل و از ائمه ش ناخت نسبی دارن دارن توصیه می شه

۷-رمان محمد:ابراهیم حسن بیگی: این رمان با زبانی بسیار ساده زندگی پیامبر و اتفاقات صدر اسلام رو بازگو می کنه وبه نظرم برا ی اونهایی که حوصله ی خوندن کتاب های متعدد تاریخی ندارن و از طرفی دوس دارن بدونن در عصر پیامبر اسلام ص چه اتفاقاتی با چه ترتیب زمانی و مکانی  افتاده توصیه می شه

۸-حسین وارث آدم: دکتر علی شریعتی : کتابی دوس داشتنی که از پنجره ی متفاوت تری واقعه ی کربلا ر و تحلیل میکنه

۹- رمان کوری: ژوزه ساراماگو : بسیار ز یبا و خوش-نوشت و آموزنده که خودنش وقت تلف کردن نیست! برندهی  نوبل ادبی.

۱۰-آیین بندگی و نیایش: احمدبن فهد حلی : این کتاب برای کسانی که با مقوله ی دعا مشکل دارن و سوالات زیادی در این زمینه دارن توصیه می شه.کتاب قطوری هست اما واقعا پاسخ شما رو میده.

الان که این ها رو نوشتم فهمیدم من کتاب های دیگه ای هم برای معرفی دارم!

حتما معرفی میکنم ان شالله...

.

+ همسر جانان من برده دل و جان من // برده دل و جان من همسر جانان من 

.

+ وقتی زاویه سازی می کنی با رفتار تنت ...‌‌

ادبیات نابی می شوی پر از آرایه های هندسی!

آنوقت کافی است فقط آفتاب بزند روی تو!...سایه هایت مثل تاک../قد کشیده می شود و می شوی پر از « دوستت دارم » های پنهان تمام ترانه ها و تصنیف ها...

- خدا ! گوش هایت را بگیر! -

راستش...

خدا باید چیزی شبیه آغوش تو باشد

-نقطه-

( وقتی همسرجان داشت با سیستم کار می کرد و و پاها و دستهاش شبیه مثلث شده بودن و کمرش قوس گرفته بود  و همزمان از لابه لای در آفتاب خورده بود بهش این نیمه-شعر توی قلبم جاری شد. )

 



[ شنبه بیست و نهم شهریور 1393 ] [ 11:45 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ یکی از مسائل مهمی که از دوران کودکی در خانواده و مدرسه و رسانه بر زشتی و پرهیز از اون تاکید می شه مسئله ی زشتِ " دروغ" هست که البته با این همه تاکید و تبلیغ اکثر ما به نوعی درگیرش هستیم.

یعنی حتّی اگر هم نخوایم یه وقتایی بدون اینکه متوجه باشیم دروغ می گیم ... حتی آدم هایی که روی نفس شون مراقبت دارن و واقعا براشون مهمه این رذیلت اخلاقی روحشون رو فاسد نکنه ، بازهم یه وقتایی دروغ می گن! نهایتا نه با زبون...با رفتارشون...

 

اما من نمی خوام درباره ی دروغ حرف بزنم!

یه رذیلت اخلاقیِ موذیِ دیگه ای هم هست که در نهایتِ زرنگی خودش رو از دیدِ خانواده ها و مدارس و رسانه ها مخفی نگه داشته  و به طرزِ عجیبی تویِ وجودِ خیلی از ما رشد کرده و ما بدونِ اینکه حتّی متوجه باشیم روزانه باهاش سر و کلّه می زنیم و گاهی هم اصلا متوجه نیستیم درگیرِ چه غدّه یِ سرطانیِ روحیِ وحشتناکی هستیم!

و

 این رذیلتِ اخلاقی چیزی نیست جز " فریب"

اگر در نهایتِ صداقت در خلوتِمون ابتدا خودمون و بعد اطرافیانمون رو آنالیز کنیم می بینیم یه روباه مکار توی نفس مون نشسته و فریب دادن جزوِ جداناپذیری از زندگی مون شده ...

و براش توجیه هایِ زیادی هم داریم!

مثلا همون هایی از ما که خیلی هم سعی می کنیم دروغ نگیم ، فریب می دیم!

و این فریب دادن معمولا به این صورت هست که :

 حقیقتِ مهمی رو بیان نمی کنیم و خودمون رو هم اینگونه توجیه می کنیم که " ما در دین به نگفتنِ دروغ سفارش شدیم و نه  نگفتنِ راست! "

خب این درست هست ولی نه همیشه...

یعنی یه وقتایی ما قسمت هایی از یه حقیقت رو مخفی می کنیم و فقط قسمت هایی ازش رو که دوست داریم ، بیان می کنیم  و با این کار داریم به نوعی اطرافیانمون رو فریب می دیم.

چیزی که به نظر من خیلی مهمه  این هست که ما باید به نتیجه یِ رفتارمون نگاه کنیم.

اگر نتیجه رو مدام به خودمون گوشزد کنیم ان شالله می تونیم تصمیماتِ درست تری بگیریم.

یعنی چی؟

یعنی وقتی داریم رفتاری رو  انجام می دیم  یا حرفی می زنیم که خیلی گلچین شده از یه حقیقتِ دیگه است، به این توجه کنیم که در ذهنِ مخاطبمون چه چیزی رو داریم ایجاد می کنیم؟

اگر نتیجه یِ رفتار و حرفِ ما این بشه که طرافیانمون  برداشتِ دیگه ای از اصلِ یه مقوله داشته باشن یعنی ما مشغولِ فریب دادن هستیم!

حالا با خودتون رو راست باشید و رفتارها و حرف هایِ چند روزه یِ اخیر یا چند روزِ آینده تون رو بررسی کنید!

به احتمال زیاد شما هم به نتیجه یِ من می رسید!

.

.

.

+ مراقبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ باشیمـــ

+ جان فدای یار دل رنجان من....!



[ پنجشنبه سیزدهم شهریور 1393 ] [ 11:20 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ وقتی جواب آزمایش هاش رو نشون خانم دکتر داد، دکتر گفت : باید دوباره آزمایش بدی.

چهره ی زن رنگ به رنگ شد...

 لبخندی زد و گفت : حالا ان شالله حقوق ها رو بدن...هزینه ی این ها هم یه کم بالا بود.

( غرور داشت ) .

خانم دکتر گفت: نگران نباش! هر 6 ماه یکبار، اون هم فقط یکی شون رو ...

لبخند رضایت آمیزِ زن، جذاب بود

خدایا این حقِّ مردمِ سرزمین من نیست که برایِ هزینه هایِ درمان هم در تنگنا باشن... حقّ هیچکسی نیست خدا...حقّ هیچ آدمی ...

الهی روزی تمامِ آدم ها رو در رفاه ببینم

آدم هایی که روی لبهاشون ازون لبخندهایِ رضایت آمیزِ جذاب باشه!

.

+ رخوت هایِ بعد از ماه رمضون مثل یه بیماریِ عجیبه! یه مرضی که یهو سراغِ آدم میاد!

نمازها بی حوصله تر، کنترل خشم سخت تر، تنبلی شدید تر!

سعی میکنم مدام به یاد خودم بیارم ماه رمضون تازه تمام شده و من قول هایی دادم...

این رو باید مدام تکرار کنیم که بشه نتیجه ی عملی گرفت . ان شالله

.

+ من معلِم فارسی ش بودم... ولی وقتی دیدم رتبه ی اول انجمن ریاضی دانان رو کسب کرده با همه یِ وجودم بهش افتخار کردم.

حانیه یِ عزیز که خانومی و بزرگی و ادب و متانت از سرتاپای اون چهره ی سبزه ش می بارید.

گاهی دلم برای اولین شاگردهام خیلی تنگ میشه!

به عکسشون نگاه میکنم و با خودم میگم چه سرنوشتی پیش رو دارن؟!

.

+این روزها با نَفسَم یه درگیری شدید دارم.

نفس وشیطان اختصاصی م مدام می خوان من رو وادار کنن که با جملاتی که هر روز تویِ ذهنم تکرارشون میکنم و اون ها برام دیکته می کنن، بزنم شیشه ی پرُترک کسانی که در حقم بدی و کوتاهی کردن رو بشکنم!

حرفهایی رویِ دلم سنگینی می کنه که دوس ندارم با خودم دفن بشنن!

ولی من...

من آدمِ دل شکستن نیستم....

.

+ این روزها از کمبودِ آب زیاد حرف می زنن... این قضیه رو باید خیلی جدی بگیریم.

حتی نباید از چکه های لوله های خراب آب بگذریم.

یک نیمه شب وقتی رفتم گلاب به روتون!  دیدم لوله ی روشویی چکه می کنه!

یه ظرف نوشابه آوردم و گذاشتم زیرش!

باورم نشد وقتی دو ساعت بعد برایِ نماز بیدار شدم دیدم پرِ پر شده!

تازه فهمیدم ای وای چه خبره!

اون آب رو به گل ها دادم و دوباره ظرف رو گذاشتم زیر لوله!

این شده کار هر روزِ من!

هم خوش به حالِ گل هاست! هم احساسِ خوبی دارم.

شما هم برایِ این آب هایی که موذیانه به هدر میرن برنامه بچینید!

.

+ خیلی  پر حرفی کردم نه؟ جالبه که بازم حرفم میاد! ولی به احترامِ شما ســــــــکوت اختیار میکنم

.

+ گفتم خدایا دشمنانم را بگیر از من! /// اینگونه بود دیگر ندیدم دوستانم را



[ چهارشنبه بیست و دوم مرداد 1393 ] [ 12:18 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ وقتی مردی سر زنش داد می زنه...وقتی دستِ پدری میشه سیلی و میشینه رویِ گونه یِ دخترش...

وقتی جوابِ هشت سال رفاقتِ خالصانه میشه یک سال دروغ و خیانت ، وقتی خودخواهی و تکبر میشه یه فضیلتِ اخلاقی !

وقتی قراره محکوم بشی فقط به این خاطر که "حق" رو گفتی، وقتی شب ها تویِ بالش داد می زنی که کسی صدایِ هق هق هات رو نشنوه، وقتـــی  روبه رویِ بادِ کولر نشستی و جلویِ یه سفره ی رنگارنگ افطار می کنی و جعبه یِ جادوئی ت یه جادویِ وحشتناک میکنه و یه مشت بچه یِ خونی  و مُرده رو می ذاره رو تخمِ چشمات، وقتی از نوشابه یِ کوکاکولا می ریزی تویِ لیوان و به جنایاتِ اسرائیل لعنت می فرستی!

وقتی وارد فیس بوک میشی و می خوای بهایی ها و ماسون های ایرانی رو بشناسی که نقدشون کنی، و با هر کلیکِتـــ هیکلِ ناموزونِ صهیونیست رو چاق تر می کنی ...

می دونی!

وقتی خوب دقت می کنی می بینی هیچ چیز سرِ جاش نیست: صداقت، رفاقت،وجدان، مسئولیت، عدالت ...دنیا ! می بینی دنیا شدیدا بی نظمه!

اونوقت تازه می فهمی این دنیا یه چیزیش کمه! یه چیز مهمی که قراره تعادل بده به همه چی و می خواد آفرینش رو منظم کنه!

نه از اون نظـــمِ کذاییِ نوینِ جهانیِ لژیونرهای ماسونی!

از اون نظم هایی که قراره توش فقـــرا و متّقین وارثِ جهان بشن... و دنیا بچرخه رویِ اصلِ زیبایِ « یحبّهم و یحبّونه »...

یعنی دنیایی بشه پر از عاشقی! یعنی می فهمی دست هایِ یه نفر تویِ دنیا کوتاهه که تویِ مشتش نظم داره و مساوات! عشق داره و لبخند...

البتـــــــــــّه اگه بفهمیم ...

.

+ وصیت نامه نوشتی؟

.

+ یه روز یه نقطه ی سیاه کوچیک رویِ ال-سی-دی گوشیم افتاد...خیلی کوچیک بود و بهش توجه نکردم... اما اون روز به روز

 داره وسیع تره می شه... هر بار که نگاهش میکنم یادِ حکایتِ معروفِ روح و گناه می افتم.... که هر گناهِ کوچیک چجوری روح و قلبِ پاک ما رو آلوده می کنه...ِ

.

+ تا حالا شده حس کنید قلبتون اونقدر سنگین شده که نَشت کرده و افتاده تهِ قفسه یِ سینه تون؟...

.

+ وقتی ماه رمضون تموم میشه تازه همه چی شروع می شه! همه یِ مسئولیت ها و قول و قرارها... همه یِ تعهدات و فرصت ها...

مراقب باشیم

 اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



[ چهارشنبه هشتم مرداد 1393 ] [ 0:2 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ امروز دکتر رفیعی در سخنرانی شون نکته ی قشنگی رو متذکر شدن و اون اینکه " خوش اخلاقی در ماه مبارک رمضان جاده ی رسیدن به بهشته " البته نقل به مضمون کردم!

ولی خب نکته ش جالبه... گرما و گرسنگی و تشنگی طولانی مدت + بی حوصلگی و خستگی برای شاغلین و بی حالی برای همگی... اینا همه موجب میشه به قول خودمون " اعصاب نداشته باشیم! " و همین ممکنه باعث بشه با روی ترش و بدخلقی با همدیگه رفتار بکنیم... بقول دکتر رفیعی خالی نگهداشتن شکم هنر زیادی نیست! باید این شکم خالی رو از خوش خلقی و فضایل اخلاقی دیگه هم پر کنیم...

پس ان شالله در این ۱۵ روز باقی مونده از این ماه عظیم و زیبا سعی کنیم خوش اخلاق تر باشیم!

.

+ دقت کردین آدم یه وقتایی با چه حسرتی دلش برای یه وقتایی از خودش تنگ میشه؟...یه وقتایی چقد دوس داره برگرده به یه زمان و روزهایی که خیلی چیزهای باارزشی داشته که الان نداره...مثل یه دل بزرگ...

.

+ برنامه ی پارسال ماه عسل بهتر از امسال بود ولی خب باز با این حال جزو بهترین برنامه های صدا-سیمای ایران هست و درواقع تنها برنامه ای هست که من پی گیرش هستم.خدا قوت به همه ی ماه عسلی ها! و قندپهلویی ها و رادیو هفتی ها! که انصافا جون دار ترین برنامه های رسانه ی ملی هستن! و بقیه....!!

.

+ بقول حاج اقا فاطمی نیا ( نقل به مضمون ):  اگه می خواین از این ماه کاسب بشید نورهایی که در ماه مبارک رمضان کسب می کنید رو به ماه مبارک سال آینده برسونید!

.

+یه روزهایی بصورت تخصصی در زمینه ی زمینه و علائم و شرایط ظهور کار کردم...اگه نظر من رو بخواین گروهک داعش بسیار پتانسیل این رو داره که ردپاهاش رو در روایات هم پیدا کنیم.وارد جزئیات نمی شم ولی ان شالله حواسمون رو بیشتر جمع کنیم!

.

+ تا خدا هست و خدایی می کند // مجتبی مشکل گشایی می کند ... 

.

+آخر هفته ی خوبی رو با جانان گذروندیم...خدا رو هزاران مرتبه شکر

.

 +حال ما خوب است اما....تو باور نکن!

.

+ کمی خصوصی در ادامه ی مطلب...

 

 


ادامه مطلب

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 22:53 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]
 

یا سلام

.

.

.

+ خیلی حال می ده وسط مهمونیِ خدا باشی و بشینی یه گوشه و به نت وصل بشی که بخوای وبلاگت رو به روز کنی!

اولش می خواستم دیروز مطلب بذارم بعد یه حسی بهم گفت بذار ماهِ نو شروع بشه بعـــــــد...

یعنی تصور کنید من وسط یه مهمونی م و می خوام شرح ما وقع کنم!

البته از چی بگم وقتی خودتون هم دعوتید و بهتر از من می دونین توی این ضیافت چه خبره؟

ضیافتی که لحظه لحظه ش بهت استغفار تعارف می کنن...نور می ریزن توی جامِ دلتون که بزنی بسلامتـــیِ خودت که دعوت شدی اینجا...بسلامتـــیِ  نورچشمیِ خدا...

یعنی تصور کنید این روز و شب ها همگی یه مرزِ مشترکِ نازکــــــــــ  با آقامون داریم! و اون روزه یِ شکم هست!

شاید خیلی از ما توفیق روزه ی دست و زبان و چشم و گوش و دل نداشته باشیم...ولی توفیق روزه یِ شکم رو داریم! و حداقل تویِ این یه مورد تا 30 روز همراه و شبیهِ حضرت جان هستیم...

حالا هرچقدر بیشتر مراعات های اخلاقی ورفتاری کنیم بیشتر نزدیکِ آقا می شینیم...خوراکِ روحِمون بیشتر شبیهِ خوراکی که می شه تزریق میشه تو وجودِ بابرکتِ آقا...

وای که چقد خوشحالم ازاینکه منم مثل حضرت جانم روزه ام...حتی در این حدّ کمِش...که همین کمِش هم کم نیستا !

هرسال که می رسه خیلی از ما تصمیم می گیریم یه آدم دیگه بشیم! و فکر میکنیم یه آدم دیگه شدن یعنی کلا تغییرات کلی پیدا کردن..اینکه بعد از 30 روز هر کی ما رو دید فکر کنه از نو متولد شدیم...و همین تفکر اشتباه باعث میشه هیچ کدوم از ما یه آدم دیگه نشیم!

ما باید بدونیم " یه آدمِ دیگه شدن " خیلی سخت نیست...فقط کافیه سعی کنیم یکی از رذایل اخلاقی مون رو کنار بذاریم و یکی از سجایای اخلاقی رو در وجودمون تقویت کنیم...

اگر تونستیم به این نیت و تصمیم برسیم و شروعش کنیم...- دقت کنید فقط شروعش کنیم- و بعد بسته به عمقی که اون رذیلت  در وجود ما داره زمان بذاریم برایِ ترکِش، اونوقت یه آدمِ دیگه شدیم...

صبر و حوصله و آرامش در کنارِ جدیت و انگیزه برایِ رشدِ روحی مهم ترین کلیدی هست که می تونید باهاش به خودتون کمک کنید.

توقع های غیرمعقولانه از خودمون فقط باعث زمین خوردن بیشتر و ناامیدی مون میشه و وای به حالِ زمانی که ما از خودمون نامید بشیم...

حالا که توفیق داشتیم و این ماه رو هم داریم درک میکنیم هر کس بسته به شناختی که از خودش داره شروع به ترک یک رذیلت کنه به نیّتِ نزدیکیِ به آقا...به نیت بزرگ  شدن روحمون...نزدیکتر شدن به خدا...

+ مداومت بر ذکر و تلاوت قرآن ودعا برایِ این دوستِ مجازی تون فراموش نشه!

+ در  اینجا  هم به روز شدم



[ یکشنبه هشتم تیر 1393 ] [ 18:26 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ قبلا هم گفته ام! تو را نمی شود به چیزی تشبیه کرد وقتی حتّی ماه! ماه وارانه بودنش را ازتو قرض گرفته...آن هم فقط برایِ چند شبِ کوتـــــــــاه...و خورشید را می شود به سادگی لابه لایِ شبــِ گیسوهات لمس کرد...ستاره ها ردیف ردیف نشسته اند در لبخندِ تمام قَدَت و حسابی سایه انداخته ای بر سرِ ابــــــرها...

با این حال...هنوز کسی عاشِقَت نشده! هنوز کسی دل نداده به اکلیلِ ذکرهات؛ وقتی می پاشیِ شان روی گیسوهایِ مـــاه...وقتی اوج می گیری در سجده های طولانـــــــــــــــــــی...و به نهایتِ خضوع می رســـی در قنوت های عجیبَت! سلام بر تو! هنگامِ قنوت و نمازَت...سلام بر تو هنگامِ فرود و فرازَت... سلامــــــــ بر تو هنگامی که تنـــــــــــــها...با آن تسبیحِ گِلی اَت..می نشینی رویِ خاک هایِ بقیـــع و با انگشت روی خاک ها می نویسی: اللهم عجل لولیک الفرج!

الهی فدایَت شوم وقتی خودت دعاگویِ لحظه هایِ تنهایی ات هستی....

سلام بر تـــــو هنگامی که از خیابان هایمان رد می شوی...وبا  نورهایِ رنگیِ ریسه هایِ جشنِ خودت ، رنگین کمانی می شوی! به مردمِ آشنایی نگاه می کنی که هر شب نامِشان را در نمازهایَت می بری و آن ها همین یکبـــــار دارند نامِ تو را با شــــــــور فریاد می زنند..می دانم! نم نمِ اَشـــکَت  غلتـــ  می خورد...می افتد تویِ آن شربتِ شیرینِ نذری و.... شــــور می شود!می خواهی ما را نمک گیرِ اشک هات کنی؟ یعنی  باز هم به یادِ تنهایی ات افتاده ای؟ بخــــــــــــــــند لطفــــــــــــــا

همین یک شب را شــــــاد باش عالیــــــــــــــــــــجناب... شــاد باش و به هلهله هایِمان گوش بده!... به این آویزهایی که از وجودِمان آویخته ایم تا زشتیِ مان را با آن تزئین کنیم...

بفـــــرما عالیجناب جان...مفتخـــــر کن و از این لحظه هایِ شادِ تولّــــــــدَت کمی  مزه مزه کن... تا عسلِ لبخندت بشود قنـدِ شیرینی های نذری مان...

 تولدت مبــــــــارک عــــــا لـــی جنابـــــــِ مــــــــن

.

+ فردا هم قرارگاهی داریم با همسرجان...توی میعادگاه نیمه شعبانی هامون...رو به دریاچه! زیر درخت... عمر بده خدا...

.

+ دیروز رفتم مطب دکتر و منتظر بودم نوبتم بشه...یه خانومی اونجا نشسته بود...کمی که گذشت احساس کردم اون خانوم برام جالبه! خیلی جذاب بود... با اینکه چهره ی زیبایی نداشت...لباس شکیلی هم نداشت...حتی یه دندون هم نداشت! اما بزرگ و باابهت بود! احساس عجیبی داشتم..دلم میخواست باهاش حرف بزنم... شاید باور نکنید ولی دل بسته ش شدم...دلم میخواست ساعات ها کنارش بشینم و باهاش صحبت کنم...بعضی آدم ها با خودشون چی کار کردن که اینقدر دوس داشتنی ان؟...دلم میخواد یکبار دیگه ببینمش...و دوباره پای صحبت هاش بشینم...دلم براش تنگ شده! دلم حتی برای اوناخم لحظه ی آخرش هم تنگ شده که با غیظ بهم گفت « قهر کار دشمنه دخترررر »...  لحظه ی خداحافظی خانم دکتر صداش زد...صداش زد چون اسم داشت! فامیلی داشت! پس اون خیال نبود...اون یه بیداری واقعی بود...

.

+کادو تولد آماده کردی برا حضرت جان؟! نکنه توقع شیرینی هم داری؟! یعنی یه صلوات هم نمی تونی از ته دلت کادو بدی؟ پس منتظر چی هستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+امام زمــــــــان: ما در رعایت‌ حال‌ شما کوتاهى‌ نمى‌ کنیم‌ و یاد شما را از خطر نبرده‌ ایم‌ ، که‌ اگر جز این‌ بود گرفتاریها به‌ شما روى‌ مى‌ آورد و دشمنان‌ شما را ریشه‌ کن‌ مى‌ کردند



[ پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393 ] [ 22:15 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ یکی از دلایلی که خیلی از مشکلات ما حل نمیشه اینه که اصولا روحیه ی جسوری نداریم یعنی از هنجارشکنی شدیدا می ترسیم! همین باعث میشه عادت های بد دست به دست و  نسل به نسل منتقل بشه...عادت های بدی مثل تجمل گرایی / چشم و هم چشمی / قضاوت عجولانه / تفریحات به درد نخور و ....

اگر بخوام دونه به دونه مصداق بیارم خیلی طول می کشه... برا همین فعلا به طرح یک مصداق بسنده میکنم.

یکی از عادت های بدی که داریم نوع مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن و زمان های دور هم بودنمون هست. در این زمینه طرز تفکرات  اشتباه زیادی جا افتاده و همینطور هم داره به ما منتقل میشه. تا اونجا که اسم مهمون میاد تن خیلی از ماها می لرزه! در صورتی که مهمان حبیب خداست...و حبیب خدا تن لرزه که نداره هیچ! باید از اومدنش خوشحال و شاکر هم باشیم... درواقع مشکل از مهمان نیست! مشکل از میزبانه!

اینکهخودمون رو ملزم می کنیم به چند نوع غذا پختن و چند رقم میوه خریدن و از این قبیل خرج های اضافی باعث میشه این روزها دور هم نشستن ها کمرنگ تر بشه... مهم نیست چی می پزیم مهم با هم خوردن و با هم بودنه... ما نسل های جوان تر باید سعی کنیم سبک زندگی ها رو کمی تغییر بدیم...وقتی کنار هم نشستیم در مهمانی باید جا بیفته که میشه بجای صحبت کردن درباره ی مسائل الکی و احیاا غیبت اقوام دیگه درباره ی موضوعات به در بخور صحبت کنیم.کتب جدیدی کهمی خونیم رو معرفی کنیم به هم...اگر نکته در مجلسی یاد گرفتیم برا هم تعریف کنیم... درباره ی شیوه های تربیت نفس و فرزند صحبت کنیم و خیلی حرفهای خداپسندانه...

شاید اولش کمی نامتعارف به نظر بیاد برای بعضی ها...برا همینه که این حرکت ها کمی جسارت و حوصله می خواد...هر چیزی باید برنامه داشته باشه..حتی نوع مهمونی رفتن و مهمونی گرفتن...

.

.

.

+ خوردن چای ترش نشاط آور و برای تصفیه ی خون و فشار خون خیلی مناسب هست.امتحان کنید!

.

.

.

+ از  دوستان هر کس آدرس وبلاگ متاهلی م رو می خواد اطلاع بده تا بهش بدمش..چون دوس دارم این وبلاگ کمی خصوصی باشه

.

.

.

+ به کمال عجز گفتم که به لب رسید جانم

به غرور و ناز گفتی: تو مگر هنوز هستی؟!! ( فروغی بسطامی )

 

اعیاد شعبانیه مبارک و فرخنده

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



[ جمعه نهم خرداد 1393 ] [ 16:44 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

.

+ یه روش خیلی ساده  و در عین حال سخت!وجود داره برای اینکه غصه هامون تا حد زیادی کاهش پیدا کنه و آرامش بیشتری وارد زندگی مون بشه...و اون اینه که توی هر کاری و هر لحظه ای طرف حسابمون رو فقط خدا بدونیم...یعنی نگاه کنیم ببینیم  خدا چی می خواد؟ چی می گه؟...بابا بی خیال دیگران! مردم! دوست آشنا...فقط نگاه خدا مهمه...فقط رضایت خدا مهمه...فقط مهم اینه خدا رو خشمگین نکنیم... خدا رو ناراحت نکنیم... و لحظه ای درنگ نکنیم در این لحظات... بی مکث خدا رو وارد لحظاتمون کنیم!

و بقول مرحوم بهجت جاهایی هم که نمیدونیم خدا ناراحت میشه یا نه ااحتیاط کنیم و کاری نکنیم...

.

.

.

 

 +  یه درس قشنگ از استاد اصغر طاهرزاده اصفهانی ( نقل به مضمون ) : وقتی داریم کاری انجام میدیم هیچوقت فکر نکنیم جهنم و بهشت بعدا قراره بیاد...جهنم و بهشت رو بیارید توی لحظات الان...بعد ببینید با کاری که انجام میدین  اون لحظه توی بهشتین یا جهنم؟

.

.

.

+ هیچوقت به هیچکس خیلی اعتماد نکنید...هیچوقت هیچکس رو خیلی وارد زندگی تون نکنید...هیچوقت تمام اسرار و دردهاتون رو برای کسی نگید...باور کنید جز خدا هیچکس یه محرم  کامل نیست! نیست چون نمی تونه باشه....نمی تونه باشه چون یه آدمه...پر از کاستی...کامل نیست...تنها وجود کامل خدا و تنها انسان های کامل ائمه ی اطهار هستند...راحت تر بگم: تنها محرم ما خدا و ائمه هستند...

اگه از من بپرسید می گم هر روز روزی صدبار این حدیث امام علی رو تکرار کنید:

 تمام محبتت را به پای دوستت بریز ولی نه تمام اعتمادت را

.

.

.

+ یک روش ساده برای تبدیل کردن کل زندگی به عبادت! و اون اینه که نیتتون رو در همه چیز حتی نفس کشیدن الهی و عبادی کنید... همین حالای حالا نیت کنید ( البته قلبا ) که ازاین لحظه به بعد اگر راه می رید برای خداست...نفس می کشید برای خداست....غذا می خورید برای سلامت برای کمک به امام زمانه...حرف می زنید...حتی می خوابید!...هر از گاهی این نیت رو یادآوری کنید...حتی شده بنویسیدش... این حرکتهای کوچیک کم کم عمیق می شن و برکت می گیره زندگی تون

.

.

.

+ هفته ی جانانه ای رو با جانان خودم گذروندم.... هیچ اتفاقی توی دنیا به الهی بودن و زیبای عشق نیست.

حتما تجربه اش کنید!

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 



[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 21:44 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]

یا سلام

.

.

.

+ سلام ایزینداک، یکی از چهره های برجسته ی ماسونی هست که میگه:  فراماسونری کسی رو به خودش دعوت نمی کنه بلکه شیوه اش به این صورت هست که یک مسلمون یا مسیحی رو با همون دین و مسلک و اعتقاد کم کم به یک ماسون تبدیل میکنه . ( نقل به مضمون ) .....حواسمون باشه!یک ماسون مسلمان نباشیم، و بچه ی ماسونی تربیت نکنیم ...

.

+ یعنی هیچ می دانی! زندگــــــــــــــــی را با سختــــی هایَش دوست دارم!
سختی هایی که قرار است تو بخاطر من بُغضی شوی!
دستـــــــــــِ خودم که نیست!
آسمانی...
و
من همیشه آسمان ابری و خیس را دوستــــــــــ داشته و دارم آقای باران!
.
تو تنها آسمانی هستــــی که می شود رو به رویَتـــــ نشست، رو به رویت خندید! رو به رویَت حتی بستنی خورد!
لازم نیست سرم را بالا ببرم و با حسرت خیره شوم بِهِت ...
تو از آن آسمان هایش نیستی!

آسمانی هستی دُرُست اندازه ی خودمـــــ
دُرُست اندازه ی آغوشم...

و نمیدانی آسمان را بوئیدن و بوسیدن یعنی چه!
.
تو راست می گوئی!
من
ماهـــــــــــــــــَمــــ
ماه!

که فقط در آغوشِ تو می توانم بتابَم!
تو که نباشی... نیستم!
.
پس
همیشه باش
آقای آسمان!
آقای باران!
آقایِ مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاه....

.

+ حاج اسماعیل دولابی میگه سعی کنید در روز حداقل یک سجده ی طولانی داشته باشید...خیلی نو رو برکت داره

.

+ بدان که آدمی را از اکل ( غذا ) چاره نیست؛ که اقامتِ تالیفِ طبایع ( یعنی جفت و جور شدن سیستم بدنی مون ) جز به طعام و شراب نیست؛ امـــــــــــــــــــــّا شرط مروّت آن است که اندر آن مبالغت نکند و شب و روز خود را در اندیشه ی آن مشغول نگرداند.
شافعی گوید : ( فقط ترجمه اش رو می نویسم )
هر کس که تمامِ همّتش این باشد که چه چیزی را داخل شکمش فرو می برد، پس ارزشِ او همان است که از آن خارج می شود!

کشف المحجوب ( هجویری )

.

+ یکی از شخصیت هایی که سال هاست برام جالبه و راجع بهش می خونم محی الدین ابن عربی هست ...



[ چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393 ] [ 18:40 ] [ بانو مهدیه.ع ] [ ]
درباره وبلاگ

به خداگفتم:می توانی این همه ناامیدی را باور کنی؟!
خداگفت:این همه ناامیدی؟!...در برابر من؟!...باور نکردنیست!

:پروفایل من http://mahdiyeh.blogfa.com/profile
لینک دوستان